تبليغاتX
قلبها تنها با یاد خدا ارام میگیرد.

قلبها تنها با یاد خدا ارام میگیرد.

اخرین اخبار

ويليام فاكنر صد و يازده ساله شد





ويليام فاكنر صد و يازده ساله شد
كشاورزى كه نويسنده بود
 
 
393645.jpg
 

[محمدحسين عابدى]
فاكنر خود را نويسنده نمى دانست. نويسنده اى با اين ميزان نبوغ رشك برانگيز، تنها خود را كشاورزى مى دانست كه گاهى داستان نيز مى نويسد. در نوامبر ۱۹۴۹ وقتى همسرش خبر برنده شدن جايزه نوبل را به او داد سرگرم كود دادن به مزرعه اش بود اما همين كشاورز بر خود واجب مى دانست كه از انسان بنويسد؛ از موجودى كه ميان آفريدگان، صداى خستگى ناپذير دارد و اين را امتياز خود مى دانست؛ همان امتيازى كه ما را بر آن مى دارد تا پس از گذشت بيش از يك قرن از تولدش، سالگرد آغاز حضورش در اين دنيا را گرامى بداريم. چهارم مهر ماه امسال برابر با ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۸ ميلادى فاكنر صد و يازده ساله شد.
* ** 
«ويليام فاكنر» شاعر را شايد كمتر كسى نشناسد؛ چرا كه او بر قله رمان و داستان جهان ايستاده است. در عين حال، او پيش از آنكه به عنوان نويسنده، به شهرت برسد؛ شاعر بود. با اين حال فاكنر، خود را شاعرى شكست خورده مى داند. فاكنر درباره شعر و شاعرى مى گويد: «من يك شاعر ناكامم. شايد هر رمان نويسى ابتدا آرزو دارد كه شاعر شود و زمانى كه مى بيند از عهده شعر بر نمى آيد؛ به داستان كوتاه روى مى آورد كه پس از شعر، جذاب ترين است و تنها پس از شكست در شعر است كه سراغ رمان نويسى مى رود.»
ويليام فاكنر، كسى كه همپاى همينگوى از بزرگترين نويسندگان قرن بيستم محسوب مى شود؛ خود را يك شاعر شكست خورده مى داند. شايد به دليل همين شكست، معتقد است كه در عرصه نويسندگى از هيچ امكانى نبايد گذشت: «نويسنده تنها در مقابل هنرش مسئول است. او اگر يك نويسنده خوب باشد كاملاً بى رحم خواهد شد. او رؤيايى دارد و اين رؤيا او را چنان عذاب مى دهد كه بايد از دستش خلاصى يابد و بدون اين خلاصى، آرامش ندارد. او براى نوشتن كتاب، بايد همه چيز را مثل افتخار، غرور، فروتنى و خوشبختى، زير پا بگذارد. اگر يك نويسنده مجبور شود حتى جيب مادرش را هم خالى كند؛ بايد اين كار را بدون درنگ انجام دهد.»
ويليام فاكنر نويسنده امريكايى در بيست و پنجم سپتامبر ۱۸۹۷ در شهر نيو آلبانى ايالت «مى سى سى پى» به دنيا آمد. خانواده فاكنر، خانواده اى اشرافى بود و در ميان آنها شخصيت هاى پر نفوذ و سياستمداران برجسته نيز به چشم مى آمدند.
پس از جنگ، وارد دانشگاه مى سى سى پى شد اما حتى يك سال هم درآنجا دوام نياورد و در سال ۱۹۲۹ به كلى دانشگاه را ترك كرد و به پيشنهاد «استارك يانگ» كه نويسنده و از استادان دانشگاه بود؛ به نيويورك رفت. در نيويورك هيچ كار مناسبى نيافت و ناچارشد در يك رستوران يونانى با شستن ظرف، زندگى خود را تأمين كند. درهمان حال با كار در يك كتابفروشى بزرگ، هفته اى چند دلار درآمد داشت كه اصلاً كافى نبود. بنابراين پس از شش ماه به شهر خود بازگشت و در دفتر پُست دانشگاه مشغول به كارشد. فاكنر بدترين پستچى دنيا بود!و هرگز هيچ نامه اى را بموقع به مقصد نرساند.
در دسامبر ۱۹۲۵ به اميد سفر به اروپا، به نيواورلئان رفت و باز به كارهاى گوناگون پرداخت. در آنجا با «شروود آندرسن» آشنا شد كه تأثير بسيارى بر آثار وى نهاد.
به كمك شروود آندرسن، نخستين رمان خود را در سال ۱۹۲۶ با عنوان «مواجب بخور و نمير سرباز» منتشر كرد.
پس از آن به اروپا سفر و از ايتاليا و سوئيس ديدن كرد. دوماه را در پاريس گذراند. سپس به امريكا بازگشت و رمان «پشه ها» را كه هجو حيات ادبى در نيواورلئان است در ۱۹۲۷ منتشر كرد. دراين رمان، فرار از ترس در قالب كنايه و طنز، نمايان شده است. هيچكدام از اين دو رمان، با موفقيت روبه رو نشد؛ اما رمان سوم وى به نام «سارتوريس» كه در سال ۱۹۲۹ منتشر شد؛ مورد توجه قرار گرفت.
سال ۱۹۲۹ براى فاكنر سال مهمى بود؛ زيرا علاوه بر انتشار «سارتوريس»، با «استل الدهام فرانكلين» ازدواج كرد و از همه مهمتر اينكه، رمان «خشم و هياهو» را در همين سال منتشر كرد. خشم و هياهو كه از بزرگترين آثار ادبى جهان به شمار مى آيد؛ ابتدا با موفقيت روبه رو نشد. منتقدان، توجه زيادى به آن نشان ندادند و از نظر تجارى نيز شكست خورد.
دستمايه كتاب، وصف فساد اشرافيت جنوب امريكا بود و درآن زمان كه اغلب منتقدان با نفوذ از جنوب بودند؛ اين كتاب، چندان به مذاق آنها خوش نيامد.
فاكنر در اين كتاب براى نخستين بار درآثار خود، روال عادى روايت را شكست. با بهره گيرى از تك گويى درونى و حركت سيال ذهن، از زبان چند شخصيت متفاوت رمان، قطعات پازل را كنارهم چيد و اساس رمان را براين پراكنده گويى قرار داد. بسيارى، اين شيوه را «مبهم سازى عمدى» نام نهادند. مشهور شد كه كتاب فاكنر را بايد از انتها خواند و هيچكس نمى تواند ادعا كند كه آن را خوانده است؛ مگر اينكه دوباره بخواند.
درسال ۱۹۳۱ رمان «حريم» منتشر شد. اين رمان براى فاكنر شهرت و ثروت به همراه آورد.
حريم، داستان كشتار بدون محاكمه، فساد و هتك ناموس است. صراحت فاكنر در اين رمان چنان است كه ناشر ، در ابتدا از چاپ اين رمان ترسيد اما اين رمان پس از انتشار، محبوبيت فراوان يافت.
فاكنر، عاشق جنوب امريكا بود. محل زادگاهش و جايى كه تقريباً تمام عمرش را به استثناى مدت كوتاهى در آن سپرى كرد. اما بيش از هركس ديگر، فساد و انحطاط فرهنگ جنوب را كه مبتنى بر مالكيت و برده دارى بود، حس مى كرد.
داستان هاى فاكنر، عموماً در جنوب امريكا شكل گرفته اند. خشونت، بيرحمى، فحشا، ويرانى، نفرت و خون، عناصرى هستند كه به دفعات در رمان هاى فاكنر تكرار مى شوند. فاكنر به جنوب عشق مى ورزد و در عين حال آن را نفرين شده مى نامد. برده دارى را بزرگترين گناه مى داند و تقصير آن را نه تنها به سفيد پوستان، بلكه به سياه پوستان نيز نسبت مى دهد؛ چرا كه سياه پوستان، تحملى بيش از اندازه در برابر ظلم نشان دادند.
پس از استقبالى كه از رمان «حريم » شد، هاليوود از فاكنر دعوت به همكارى كرد. به او حقوق داد تا سناريوى «حريم» را بنويسد (فيلمى به نام «داستان تمپل دريك» از روى آن ساخته شد)‎/ از آن زمان به بعد، هرگاه فاكنر دچار بى پولى مى شد به هاليوود مى رفت. دركار فيلمنامه نويسى هم آدم نامنظمى بود و همه از او شكايت داشتند. به جاى كار در استوديو، به خانه مى رفت و قرارهايش را به سادگى لغو مى كرد. فاكنر درميانسالى در آكسفورد مى سى سى پى، خانه و مزرعه زيبايى خريدارى كرد و از آن پس، وقت خود را ميان ادبيات ، شكار و امور مزرعه صرف كرد.
صبح ها نويسنده بود و عصرها، شريف زاده اى جنوبى درميان خانواده بزرگ خويش. او بيشتر عنوان مزرعه دار را مى پسنديد تا عنوان نويسنده. مردى كم حرف بود كه هرگز از ادبيات صحبت نمى كرد. با اين حال بزرگترين آثار ادبى معاصر را خلق كرد.
فاكنر در پنجاه سالگى چهره اى ملى بود. مى گفت: من فقط كشاورزى هستم كه گاه داستان هايى هم مى نويسد. در نوامبر سال ۱۹۴۹ در حالى كه به يكى از مزرعه هايش كود آهك مى داد، همسرش خبر آورد كه برنده جايزه نوبل شده است.
خطابه فاكنر در مراسم اهداى جايزه در استكهلم، همگان را به شگفتى واداشت. او از «حقايق ديرين و عام» سخن گفت و اين كه «.‎/‎/ بى آن هرداستانى ناپايدار و محكوم به فناست.» و ادامه داد: «معتقدم انسان، نه تنها پايدارى مى كند، بلكه چيره خواهد شد. انسان، بى مرگ است، نه از اين روى كه درميان آفريدگان، تنها موجودى است كه صداى خستگى ناپذيرى دارد، بلكه بدان سبب كه روح دارد؛ روحى كه توان شفقت، ايثار و پايدارى را دارد. بر شاعر و نويسنده است كه از اينها بنويسد.»
فاكنر همچنين «جايزه ملى كتاب» را در ۱۹۵۱ و دو جايزه پوليتزر را نيز به دست آورد. فاكنر پس از ۱۹۵۰ سفرهاى بسيارى كرد و سرانجام در ششم ژوييه ۱۹۶۲ براثر حمله قلبى در شهر آكسفورد درگذشت.
آخرين رمان فاكنر باعنوان «جيب برها» درژوئن ۱۹۶۲ (سال مرگ وى) انتشار يافت.
رئيس جمهورى وقت امريكا «كندى»، درخطابه اى نسبت به فاكنر اداى احترام كرد و گفت: «از زمان «هنرى جيمز»، هيچ نويسنده اى، يادگارى چنين گسترده و پايدار پشت سر نگذاشته و بر قدرت ادبيات امريكايى نيفزوده است.»
منابع:
۱- پرسنلى، جى.بى.سيرى در ادبيات غرب. ابراهيم يونسى. تهران: اميركبير
۲- خانلرى، زهرا. فرهنگ ادبيات جهان. تهران: خوارزمى، ۱۳۷۵
۳- تراويك، باكتر. تاريخ ادبيات جهان. عربعلى رضايى. تهران: فرزان.
۴- آقا شيخ محمد، مريم ونورى، سعيد. برندگان جايزه نوبل. تهران: كوير.
۵- ۱۰ گفت وگو. احمدپورى. تهران: چشمه.


+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

برند دقیقاً یعنی چی ؟




 برند دقیقاً یعنی چی ؟


«برند». احتمالا شما بارها و بارها به این واژه برخود کرده‌اید و حتی خود بارها از آن استفاده کرده‌اید، اما آیا واقعا می‌دانید معنی و مفهوم «برند» چیست و آیا مطمئن هستید که این واژه را غلط یا نا به جا مورد استفاده قرار نداده‌اید؟ این مطلب می‌کوشد تعریفی درست از این مفهوم حیاتی در اقتصاد امروز جهان ارائه دهد.

آفتاب*: احتمالا عامیانه‌ترین و دم دست‌ترین تعریف ممکن برای واژه «برند» این است: «نامی که مستقیما دلیل فروش کالاها یا استفاده از خدمات مورد استفاده قرار می‌گیرد».

مشخص است که برند فقط یک نام نیست بلکه بک نشانه یا سمبل یا آرم گرافیکی نیز دارد که منحصر به فرد است بنابراین می‌توان این مفهوم را برای «برند» ارائه داد: «برند نام یا نمادی است که با هدف فروش کالاها یا ارائه خدمات مورد استفاده قرار می‌گیرد».
 
اما قطعا اگر اندکی تامل کنید متوجه می‌شوید که هدف از ایجاد یک برند، چیزی فراتر از فروش کالا یا ارائه خدمات هدف است. برند علاوه بر اینکه سهم بازار را زیر تسلط خود نگه دارد، برای رشد کسب و کار هم راه‌هایی را مطرح می‌کند و کارکنان ماهر و مستعد را جذب و حفظ می‌کند و ارزش خود را نزد سهامداران مجموعه هم ارتقا می‌بخشد. 

این‌گونه است که جان میلیر و دیویدمور این تعریف را برای برند ارائه می دهند: «برند نام یا نمادی است که سازمان آن را با هدف ارزش آفرینی برای محصولات خود مورد استفاده قرار می‌دهد».
 
اما مسئله اینجا است که حالا «برند» صرفا یک نام یا نمادی نیست بلکه عناصر دیگری چون تجربه‌ها، شنیده‌ها، روایات و خاطره‌های ذهن افراد، ویژگی‌های خاص افراد مصرف کننده از آن و حتی موقعیت مکانی مراکز فروش یا ارایه محصولات و قیمت آن‌ها هم در این مجموعه در هم تنیده شده و همه آنها با هم مفهوم «برند» را بوجود آورده‌اند».
 
در مجموع یکی از بهترین تعریف‌های برند توسط گاردنر و لوی در سال 1955 ارائه شده است: «برند عادی پیچیده است که دامنه متنوعی از ایده‌ها و ویژگی‌ها را در بر می‌گیرد. برند نه‌تنها با استفاده از آهنگ خود (و نیز معنی و مفهوم لغوی خود)بلکه مهمتر از آن با استفاده از هر عاملی که در طول زمان با آن آمیخته‌اند و در جامعه به صورت هویتی شناخته شده و نمود یافته است، با مشتری سخن می‌گوید».
 
البته تعاریف دیگری هم در مورد برند مورد استفاده قرار گرفته از جمله تعریف استفن کینگ که معتقد است: «محصول چیزی است که در کارخانه‌ها ساخته می‌شود و برند چیزی است که مشتری آن را خریداری می‌کند».

از تعاریف بالا متوجه شدید که برند مفهومی پیچیده است که جزئیات متعددی دارد، شاید بهتر باشد برای روشن شدن بحث دو وجه جداگانه برند را مورد بررسی قرار دهیم. 

اول؛برند دستاورد رفتار است:
یک اصل بین کمدین‌ها پذیرفته شده است؛ نیازی نیست به مردم بگویی که من بامزه هستم و کارهای خنده داری می‌کنم، فقط آن‌ها را بخندان، این اصل در مورد برند نیز مصداق دارد. 

مصرف کننده‌ها برند را بر اساس فعالیت‌ها و عملکردی که دارند و نه بر اساس هزینه‌ها و فعالیت‌های تبلیغاتی آن‌ها مورد قضاوت قرار می‌دهند.
در واقع تنها یک تجربه به مشتری بهترین و حساب شده‌ترین تبلیغات را نابود می‌کند. 

تمام عملکردها و فعالیت‌های یک سازمان قابلیت تاثیر گذاری بر «برند» را دارند و برای همین جهت‌گیری کلی سازمان باید برای خلق برند برتر یکپارچه شود. 

کریستین ژیواژ در این مورد این تعریف را ارائه داده است: «برند شما تعهد و یا وعده‌ای است که شما را در هر حرکت و تصمیم‌گیری سازمانی، در هر اقدام بازاریابی و هر تعامل با مشتری به او می‌دهید و در دراز مدت هم تلاش می‌کنید به آن‌ها وفادار باشید».
 
دوم؛برند تنها در ذهن‌ها است:
برخی از مدیران این واقعیت مسلم را که این انسان‌ها هستند که به برندها حیات می‌بخشند نه سازمان آن‌ها، را نادیده می‌گیرند. 

هیچ‌کس نمی‌تواند برند را در کارخانه یا محل فعالیت خود یا در تراز مالی موسسه خود پیدا کند بلکه باید آن را در ذهن مصرف کننده‌ها، کارکنان، تامین کننده‌ها، مواد مورد نیاز و سایر افراد مرتبط با موسسه بجوید. 

به بیان دیگر «برند» دارای ماهیتی اجتماعی است و قدرتمندترین برندها آن‌هایی هستند که همه افراد مرتبط با آن‌ها نسبت به آن حس مالکیت داشته و آن را متعلق به خود می‌دانند و در مورد آن می‌گویند: «اسم برند دلخواه من است».
یک مثال ساده برای تشرح این وجه برند، یک روزنامه است. یک روزنامه حاصل فرایند رفتاری یا به عبارت ساده‌تر حاصل انتخاب مقالات، تیترها و عکس‌ها و موارد مشابه است که این عناصر حاصل فعالیت‌های روزانه روزنامه‌نگاران و سردبیران است. اما افراد مختلف از هر روزنامه برداشت و تصویر ذهن خاص خود را دارند و حتی کسانی که هیچ وقت روزنامه نخوانده‌اند تصویری از آن و خوانندگان دارند، اما تنها طرفداران پروپا قرص که هر روز این روزنامه را می‌خرند هستند که باور دارند «این روزنامه من است».
 
یک روزنامه، نویسندگان و خوانندگان خود را به هم پیوند می‌زند. انتشار روزنامه یک سیستم پیچیده از قضاوت‌ها، ارزش‌گذاری ها، اظهار نظر‌ها و... را شکل می‌دهد و در نهایت همه این مسائل در نام روزنامه متبلور می‌شود. این نام به نویسندگان و کارکنان و خوانندگان این امکان را می‌دهد که درک مشترکی از موضع گیری‌ها و رویکردهای روزنامه نسبت به اخبار و مخاطبان خود داشته باشند، این همان مفهوم حضور «برند» در ذهن افراد است. 

*دبیرخانه کنفرانس بین المللی برند





+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط رزا  |