تبليغاتX
قلبها تنها با یاد خدا ارام میگیرد.

قلبها تنها با یاد خدا ارام میگیرد.

اخرین اخبار

 

 

 

 

 

 

 

آخرين گفت و گوي زنده‌ياد ملاقلي‌پور:

با احساسم فيلم مي‌سازم‌

آخرين ساخته سينمايي زنده‌ياد ملاقلي‌پور «م. مثل مادر» بود. فيلمي تأثيرگذار و تكان‌دهنده كه مخاطبان گسترده‌اي هم يافت.

    به گزارش سايت سينماي سوره، ملاقلي‌پور در آخرين مصاحبه‌اش گفت: «با احساسم فيلم مي‌سازم».
    رسول ملاقلي‌پور پس از استقبال گسترده مردم با آخرين اثر سينمايي‌اش (ميم‌مثل مادر) گفت: هر كاري اگر با علاقه،نيت پاك و درست انجام شود، به يقين مخاطب هم خواهد داشت، فرقي هم نمي‌كند كه اين كار يك اثر سينمايي باشد يا هر اثر هنري ديگري.
    او در آخرين گفتگوي خود در نشست ويژه آخرين اثرش، گفت: وقتي كنار تماشاگران «ميم مثل مادر» را در سينماها مي‌بينم، به اين نتيجه مي‌رسم كه احساسم براي ساخت اين فيلم و ارتباط آن با مردم، اشتباه نبوده است.
    او كه معتقد بود مخاطب از اول تا آخر فيلم در سكوت مي‌نشيند و با فيلم ارتباط برقرار مي‌كند و به شدت از بيشتر صحنه‌هاي فيلم متاثر مي‌شود، ادامه داد: همين براي من ارزشمند است، چون مخاطب تاثيري كه مد نظرم بوده از فيلم گرفته است.
    ملاقلي‌پور تاكيد كرد: به هيچ وجه نمي خواستم با احساسات مخاطب بازي كند.اما موضوع اين فيلم رنج هاي يك مادر است و همين رنج‌هاي مادر است كه بر مخاطب تاثير مي‌گذارد.
    وي گفت: اواسط فيلمبرداري، بخشي از مونتاژ فيلم هم همزمان انجام شده بود،آقاي‌ محمدي - تهيه‌كننده فيلم- به من گفتند،بايد فتيله را پايين بكشيم، چرا كه ايشان معتقد بود ممكن است خيلي بر روي مخاطب تاثير بگذارد.
    اين كارگردان گفت:اين مساله باعث شد فيلم تلطيف شود،وگرنه خيلي بيشتر از اين روي مخاطب تاثير مي گذاشت.
    رسول ملاقلي‌پور در ادامه اين نشست درباره انتخاب علي شادمان براي ايفاي نقش پسر بچه معلول فيلم گفته بود:خيلي اتفاقي علي را در ايلام ديدم و از همان زماني كه اين پسر را ديدم مطمئن شدم كه بازيگر نوجوان فيلم من همين پسر ايلامي است. علي پسر بسيار باهوشي بود و همين خيلي به من كمك كرد.او خيلي خوب از عهده چيزهايي كه از او مي‌خواستم برآمد و من هم بسيار راضي بودم.
    رسول ملاقلي‌پور درباره انتخاب گلشيفته فراهاني براي ايفاي نقش مادر در فيلم «ميم مثل مادر» گفت: از زمان نگارش فيلمنامه به خانم فراهاني براي ايفاي اين نقش فكر مي‌كردم.
    وي افزود: اولين و آخرين انتخابم براي نقش سپيده، خانم فراهاني بود،آن هم در حالي كه يك عده مدام به من مي گفتند انتخاب خانم فرهاني براي اين نقش به خاطر سن كم‌ شان،انتخاب درستي نيست.اما خانم فراهاني با توجه به توانايي‌هاي ذاتي كه در عرصه بازيگري دارند به خوبي توانستند سه مقطع عمر يك مادر را در اين فيلم به تصوير بكشند.البته من توانايي هاي ايشان را در فيلم‌هاي ديگر هم ديده بودم.
    اين كارگردان ادامه داد: پس از ديدن فيلم «اشك سرما» مطمئن شدم ايشان از عهده ايفاي نقش مادر به خوبي بر مي‌آيند.فيلمبرداري هم كه آغاز شد و چند روز گذشت خانم فراهاني آنقدر خوب ظاهر شد كه من خيالم از بابت اين انتخاب به كلي راحت شد.
    وي با اشاره به بعضي از نقدهاي نوشته شده درباره اين فيلم گفته بود:متاسفانه برخي نقد نوشتن را با كوبيدن شخصيت يكي مي‌دانند در حالي كه اين دو مقوله اصلا ربطي به هم ندارند.نمي‌دانم چرا بعضي وقت‌ها كه من فيلم مي‌سازم،عده‌اي حرف‌هايي را در مورد اين فيلم‌ها بيان مي‌كنند و چند سال بعد، با ساخت فيلم جديد من حرف‌هاي گذشته خود را فراموش مي‌كنند.
    وي ادامه داد: زماني كه سفر به چزابه يا هيوا را ساختم برخي از منتقدان به شدت اين فيلم‌ها را كوبيدند اما حالا در كمال تعجب مي‌بينم كه در نقدهايشان از اين فيلم‌ها تعريف و تمجيد مي‌كنند.من دليل اين رفتار را نمي‌فهمم.البته هميشه نقدهاي سازنده را خوانده‌ام و شنيده‌ام و براي منتقدان سينمايي هم احترام زيادي قائل هستم.

الهام گرفتن از خاطرات همسر شهيد باكري
    مرحوم رسول ملاقلي‌پور، درباره فضاي ساخته شدن يكي از بهترين آثارش (هيوا) مي گفت ؛ در مستندي كه با همسر شهيد حميد باكري صحبت مي‌كردم، پي به عشقي بردم كه بعد از سال‌ها هنوز در دل اين زن وجود داشت و آنقدر از خاطرات اين زن متاثر شدم كه «هيوا» را ساختم.
    برپايه اين خبر، وي در يكي از گفت‌وگوهايش با بيان اينكه اين سخنان باعث تغيير نگرش وي نسبت به زنان شده، در مورد واكنش همسر شهيد باكري پس از ديدن فيلم يادآور شد: «وقتي فيلم را ديد چشمانش برق مي‌زد، با لبخند آمد و تشكر كرد و گفت بسياري از ناگفته‌هاي مرا از زبان هيوا گفتيد...».
    متن يادداشت «رسول ملاقلي‌پور» در مورد ساخت فيلم هيوا براساس زندگي همسر شهيد باكري به شرح زير است:
    «با خانم حميد باكري 6 ساعت صحبت كردم كه بعد از سال‌ها عاشقانه از شوهرش صحبت مي‌كرد. گوئي هنوز كنارش است. بعد از اتمام مصاحبه قاطي كردم. بعد از آن هيوا را بر اساس مصاحبه‌ خانم اميراني ساختم.
    پنجاه درصد اين فيلم از واقعيت، اقتباس گرفته بود. 50% آن زائيده خيالم بود. حميد عاشق همسر و فرزندش بود. من از برخي نامه‌هاي باكري استفاده كردم. يك‌جا نوشته بود: «فاطمه جان! قرص ماه اين جوري است و من الآن كجا نشستم و چه مي‌كنم و دوست داشتم، آرزو داشتم الان كنار تو بودم. دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، فاطي جون. »
    حميد اميدوار است كه برگردد. اما در طول دوران جنگ فقط يك مورد كسي متوجه مي‌شود آقا حميد زن و بچه دارد. آن لحظه‌اي كه در بلم آه مي‌كشد. همراهش مي‌پرسد: اتفاقي افتاده؟ و حميد مي‌گويد ياد زن و و بچه‌ام افتادم. برف شديد مي‌آيد آنها يك قطره هم نفت ندارند. و دوباره پارو مي‌زند.
    ما در فيلم جنگي اين بعد شخصيت قهرمانانه را ناديده گرفتيم به خاطر تعصبات گروه چهارم آنها كه صداي سفير عشق را نشنيدند ولي مدعي آن خواهند شد. آنها معتقدند نبايد به حريم خصوصي اينها نزديك شد گويي رباط هستند كه ساخته شدند بروند بجنگند بعد هم شهيد بشوند.
    خانم باكري در صحبت‌هايش گفت: عروسي ساده‌اي بود يك جعبه مهمات يكي از هدايايي بود كه به من دادند. من هم سعي كردم همان سادگي را منتها گرم و صميمي ايجاد كنم. من خودم خيلي تحت تآثير قرار گرفتم. بعد از آن شوخي آب پاشيدن كه دنبال حميد مي‌دود و پشت ديوار مي‌ايستد و مي‌گويد كه حميد من دارم مي‌ترسم. برمي‌گردد و تابوت‌ها را مي‌بيند. يك دفعه فضا شكسته مي‌شود و مي‌فهمد كه همه اين‌ها از ذهنش گذشته است.
    خود من كه آن سكانس را ديدم، گفتم: خيلي نامرديه. اي كاش حميد را پيدا مي‌كرد و با هم مي‌رفتند و اصلاً ادامه فيلم همين مي‌شد. چرا بايد برگردد به فضايي كه حميد وجود ندارد. اما آن‌چه كه من حس كردم، همين بود كه اين زن در ذهنش دارد با حميد زندگي مي‌كند و در واقعيت جز تابوت، چيز ديگري نيست.
    هيوا بايد يا اين واقعيت را بپذيرد يا قدرت عشقش، آن قدر بالا باشد كه بتواند زمان را بشكند و خودش را به حميد برساند. چون قرار گذاشته بودند كه هر دو با هم از دنيا بروند. در آخر هم اين زن در پي حميد مي‌رود. نمي‌توانست نرود.».  
 
انتهای پیام /

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط رزا  |