تبليغاتX
قلبها تنها با یاد خدا ارام میگیرد.

قلبها تنها با یاد خدا ارام میگیرد.

اخرین اخبار

رضا صادقي: دلم گرفته است
    
    
    
    «رضا صادقي»، خيلي‌ زود و به صف هنرمندان محبوب كشور پيوست، بچه جنوب است، دلش كه مي‌‌گيرد، براي غربت ناصر عبدالهي گريه مي‌‌كند، آخرين آلبوم او كه در بازار موسيقي است، نامش «وايسا دنيا» مي‌‌باشد، آلبومي با 14 ترانه كه حسابي همه را غافلگير كرده است... در 25 مرداد سال 1358 در محله شيراول بندرعباس ديده به جهان گشود، پس از معصومه خواهرش، فرزند دوم خانواده است.
    اصالتا از اهالي ميناب مي‌‌باشند، پس از او سه خواهر و يك برادر فرزندان خانواده صادقي را تشكيل مي‌‌دهند... آخرين گفته‌هاي صادقي را بخوانيد او مي‌‌گويد: دلم از همه چيز گرفته است، از عشق، از معشوق، كارهايم و روزمرگي...

    
    • ديدم هر كاري مي‌‌كنم، حرف‌هايم به گوش دنيا نمي‌‌رود كه نمي‌‌رود، به همين خاطر گفتم از توصيه خداوند استفاده كنم كه مي‌‌گويد: از روح خودم در تو دميدم. آري اين مرتبه از موضع قدرت حرف زده‌ام. و به دنيا گفته‌ام كه «وايسا (نگهدار) كه من مي‌‌خواهم پياده شوم». مي‌‌خواهم پياده شوم نه به معناي استعفا از زندگي، بلكه به خاطر ساختن يك دنيا و زندگي بهتر.
    
    • جايي در شعر گفته‌ام كه «قربونت برم خدا، چقدر غريبي رو زمين». من به غربت خدا اعتقاد دارم. به خاطر بدي‌ها و پليدي‌هاي نوع بشر، اين انسان تماميت خواه دنيا را پر كرده از دروغ و خدعه و نيرنگ. بيشتر تلنگر زده و تذكر داده‌ام. جايي در شعرم هست با اين مضمون «همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست». در واقع بايد مي‌‌گفته: همه درويش، همه عارف، همه عاشق، اما الان اين سه برادر را از هم جدا كرده‌اند و متاسفانه خبري از عاشقي نيست و چون عشق لازمه رسيدن به درويشي و عرفان است لذا درويشي و عرفان نيز آن رنگ و بو و عمق سابق را ندارد. من مي‌‌خواهم ابتدا با عشق «احساسم» را سر و شكل بخشم. پس از آن است كه نوبت به درويشي و تمرين «بي‌‌نيازي» مي‌‌رسد. و اگر كسي اين دو مرحله را بگذارند به درك خداوند نايل مي‌‌شود (عرفان). اما متاسفانه جاي عاشقا اين روزها فقط توي رمان‌ها و شعارهاست (شعارهاي جلب و جذب). انجمن عشاق نداريم. البته عرفا و دراويش بزرگوارند و محترم، اما عاشقا چي؟ آنها كجا هستند؟ و چرا كسي سراغي ازشان نمي‌‌گيرد. به قول حميد هامون «ببين به سر عشق چي اومد؟»... و به نظرم اين ساده‌لوحانه است كه عشق و عاشقي را به فراموشي سپرده‌ايم.
    
    • رنگ و نور و اميد جاي «مشكي» را نگرفته‌اند، اما با آن همراه شده‌اند؛ در آلبوم جديد من. در واقع دوست داشتم اين بار بيشتر از اميدواري بخوانم.
    
    • به اين نتيجه رسيدم كه بايد از اميدواري هم گفت. من هم مثل قبل از آدم‌ها شكست خورده‌ام. وسط ضبط آلبوم پيرهن مشكي، ديدم دارم نمك مي‌‌شم رو زخما، آروم آروم رفتم سراغ خوندن و گفتن از مرهم.
    
    • يك سري براي آدم آرزوي موفقيت مي‌‌كنند. يك سري اما اقداماتي هم انجام مي‌‌دهند تا تو به موفقيت برسي. من هم اين‌طوري خوانده‌ام. «كم نشو تو وحشت باغي كه سوخته / سكه خندتو كي به غم فروخته» و يا: نگو تقدير ما صد تا گره داره / قحطي نورو نذار پاي ستاره. گفتم: حالا كه يك سري «رضا صادقي» را انتخاب كرده و به شعرها و ساخته‌هايش گوش مي‌‌دهند، پس بگذار حرف‌هايي بزنم تا شايد لحظه‌اي از زندگي‌شان را «رويايي» كند.
    
    • آهنگساز آلبوم «وايسا دنيا» خودم هستم. تنظيم ده قطعه را نيز شخصا انجام داده‌ام، اما چهار تاي باقيمانده به لطف دوستان تنظيم شده.
    
    • اغلب مردم گرفتارند. فرصتي باقي نمانده تا بخواهند يك ساعت وقت بگذارند و آلبومي را در خانه بشنوند. آنها يا سر كارند يا در مسير خانه و كار. شب هم كه برمي‌گردند خسته‌‌اند و دلزده. پر از فكر و استرس و متمايل به خواب و استراحت. پس، مناسب‌ترين زمان، وقتي است كه در اتومبيل‌شان نشسته‌اند. آنها را ابتدا «كيك» قطعات جذب مي‌‌كند. بعد نوبت به بيس و سپس سرعت آهنگ‌ها مي‌‌رسد. خسته كه شدند، به شعرش گوش خواهند داد.
    
    • اكثر كارها اگر چه به لحاظ تكنيكال نزديك به سليقه‌هاي امروزي ساخته مي‌‌شوند، ليكن از نظر محتوا «تهي» و خالي هستند. به همين خاطر، تصميم گرفتم تا من هم به سراغ رتيم ترانس بروم، اما شعري را در اين قالب اجرا كرده‌ام كه دوست دارم آن را بشنوم. يعني به خاطر آهنگ از محتوا نگذشته‌ام، بلكه محتوا را در لباسي جديد جاسازي كرده‌ام. مثل مشكي رنگ عشقه كه به لحاظ «مضموني» نبايد در قالب شيش و هشت خوانده مي‌‌شد، ولي من اين كار را انجام دادم تا «جذاب» باشد. غير از اين بود، مردم به سراغ اين قطعه نمي‌‌رفتند و حرف دلش را نمي‌‌شنيدند. الان هم موسيقي
چندبار اول جذابيت دارد، پس از آن شعر هم زمزمه خواهد شد و محتوا و پيام آن به گوش مخاطب خواهد رسيد.
    
    • «خدا رو مي‌‌خوام، نه واسه سكه و سكو يا مقام / خدارو مي‌‌خوام، كه فقط تورو نگاه داره برام» ناگفته بعدي‌ام دنباله اين شعر است. يعني مي‌‌خواهم بگويم كه «من نمي‌‌توانم مولانا يا حافظ شوم، اگر عشق زميني را تجربه نكنم». به همين خاطر مي‌‌خواهم عاشق كسي شوم كه نگاهش با من يكي است. و بعد از خدا خواهم خواست تا اين عشق را برايم نگه دارد.
    
    • كفر بود، اما من بهشان گفتم كه به نقل از داستان موسي و شبان «بايد براي وصل كردن آمد» و هر كس براي صدا كردن خداوند ادبياتي دارد و البته راه و روشي. البته به قول حافظ «هر كسي از ظن خود شد يار من»، لذا مي‌توان به هر پديده‌اي نگريست و برداشت متفاوتي از آن كرد. اما نگاه من اين بوده كه بگم «مي‌دونم اين خداي مهربون چقدر اذيت مي‌شه وقتي كه مي‌بينه اشرف مخلوقاتش اينطور در تيرگي فرو رفته و قدر خودش رو نمي‌دونه».
    
    • وقتي «تو كه تنها نمي‌موني، من تنها رو دعا كن» را سرودم، فرزاد حسني پيشم بود. بهش گفتم: ديگه نمي‌تونم ادامه بدم و ازش خواستم تا دنباله شعر را او بسرايد. فرزاد هم گفت: خاطراتمو نگه دار، اما دستامو رها كن... دست تو اول عشقه، بسپرش به آخرين مرد... مردي كه پشت يه ديوار، واسه چشمات گريه مي‌كرد.
    
    • تو هر كاري اولش مردم فقط به دو، سه ترانه‌اي كه ريتميك‌تر از بقيه است گوش مي‌دهند، اما خسته كه شد به سراغ ساير آهنگ‌ها مي‌روند. من هم چون احساس كردم كه ممكن است حالا حالاها اين فرصت نصيبم نشود تا دوباره بخواانم، با 14 قطعه به سراغ مردم آمدم تا حرف‌هاي دلم را بزنم.
    
    • مفهوم مجاز و غيرمجاز را هنوز درك نكرده‌ام. من اگر چهار سال پيش مي‌گفتم: چه خوشگل شدي امشب... يا «تو خودت قندو نباتي، شكلاتي، شكلاتي»، آن وقت مي‌شد كارهاي امروزم را در قياس با آنها مجاز خواند، اما بين كارهايي كه مجوز نگرفته‌اند و قطعاتي كه به آنها مجوز داده شده فاصله‌اي وجود ندارد تا بتوانم مفهوم مجاز و غيرمجاز را (در مورد كارهاي خودم) درك كنم.
    • در يكي از ترانه‌هايم گفته بودم: «تيكه‌اي بودي از دلم، گنديدي و بريدمت». بعد اصلاحيه خورد تا گنديده‌اي به خشكيده‌اي تغيير يابد. واقعا نمي‌دانم چرا، چون به هر حال «گنديدن» هم واژه‌اي مستعمل است و مثلا وقتي ميوه‌اي مي‌گندد نمي‌گويند خشكيده و يا تبديل به كامپيوتر شده، با اين حال چاره‌اي نيست جز تن دادن به اين تغييرات.
    
    • رفته بودم براي اجاره كردن يك خانه. جايي بود با ميز و صندلي و كامپيوتر و كلي هم تلفن و آقايي با كروات. بسيار خوش برخورد و با پرستيژ، مثل سريال «زيرزمين» (كه ماه رمضان پخش شد) سندي آوردند. ديديم. برگه‌اي هم از طرف اتحاديه، به همين خاطر اعتماد كردم و بيست ميليون پولم را به آن آقا سپردم؛ غافل از اين‌كه آن خانه را به چند نفر ديگر هم اجاره داده بودند.
    
    • فرزاد حسني دوستي است «فوق‌العاده» با اين حال، او به هنگام انجام كار فقط به كيفيت كار مي‌انديشد و بس. يعني «رفيق‌بازي» را قاطي برنامه‌هاي كاري‌اش نمي‌كند، به همين خاطر اگر مي‌بينيد كه بدون اطلاع من «رضا صادقي» را براي خواندن تيتراژ برنامه فوق‌العاده انتخاب كرده، به طور قطع به دليل نزديك بودن جنس صداي من است به حال و هواي شعر و فضاي برنامه. باور كنيد من تا چهار روز پيش از انتخاب فرزاد خبر نداشتم. آن روز (چهار روز پيش) مهران خالصي زنگ زد و گفت: كار «فوق‌العاده» را به كجا رسانده‌اي؟! و من تازه آنجا بود كه متوجه قضيه شدم.

    
    • سرگرم آهنگسازي‌ام براي علي لهراسبي، محمد نبي و چند نفر ديگر. ميان ايشان علي دلش مي‌خواست تا آهنگ كليه قطعاتش را من بسازم، اما به او گفتم كه اجازه بده دو، سه قطعه برايت بسازم، بعد اگر راضي بودي، به همكاري‌مان ادامه خواهيم داد. بدين ترتيب دست او را باز گذاشتم تا در صورتي كه از آهنگ‌هاي من خوشش نيامد تو رودربايستي گير نكند و بتواند سراغ بقيه برود.
    
    • اين روزها بيشتر از هر نكته‌اي به دنبال آرامشم.
    
    • آلبوم... كلاهبرداري... يك سري مسائل و مشكلات ديگر كه حسابي خسته‌ام كرده.
    
    • قبلا هم گفته بودم كه پيرهن مشكي «بهترين آلبوم» من نيست. بعد هم وعده دادم كه آلبوم بعدي به مراتب بهتر از كار در خواهد آمد. به همين خاطر و با توجه به تغييراتي كه در ماهيت و ريتم «وايسا دنيا» به وجود آورده‌ام، از آن بيم داشتم كه مبادا مخاطب رضا صادقي تغييرات او را پس بزند و با آن كنار نيايد.
    
    • طرح دو ويدئوكليپ كه در قالب يك VCD ارائه شده و جزو «پك» (بسته) آلبوم جديد من است، از خودم بود. تهيه‌كننده‌اش آقاي حسين‌خاني (شركت ايران گام) و مجري آن جناب «منصوريار».
    
    • دلم نمي‌خواست در كليپ‌هايم از عناصري نظير گيتار و شومينه و اتومبيل و خانم استفاده شود، در نتيجه همين خواسته اجراي كار را براي آقاي منصوريار دشوار مي‌كرد. با اين حال، كارگردان از عهده آن برآمد و ما يكي از كليپ‌ها را در شهر غزالي ساختيم و ديگري را در ويلاي يكي از دوستان.
    
    • به خاطر مردم اين كليپ‌ها را ساختيم و براي آن‌كه‌ آنها بتوانند راحت آن را تماشا كنند مجوز گرفتيم و كلي هزينه كرديم تا اين دو را روي VCD بياوريم و در اختيار بازار قرار دهيم. به همين خاطر، از مسئولان محترم شبكه‌هاي ماهواره‌اي، «عاجزانه» و ملتمسانه تقاضا مي‌كنم كه اين ويدئوكليپ‌ها را روي آنتن نفرستند. من اگر قصد چنين كاري را داشتم، اين همه هزينه نمي‌كردم و اصلا پيش از آن‌كه‌ پخش كليپ بعضي‌ها از شبكه ماهواره‌اي برايشان دردسرساز شود كليپ‌هاي خود را در اختيار شبكه‌هاي مورد نظر مي‌گذاشتم، پس وقتي اين كار را نكرده‌ام، يعني نخواسته‌ام تا چنين اتفاقي بيفتد. اميدوارم متوليان موسيقي پاپ در وزارت ارشاد شرايط مرا درك كنند، زيرا دلم نمي‌خواهد به واسطه خطاي چند شبكه ماهواره‌اي، ضمانت‌هايي كه گرفته بودم را از دست بدهم.
    
    • حتي آقاي حسين‌خاني نيز اين ماجرا را پيگيري كرده و از مديران ايران موزيك خواسته تا كليپ‌هايم را پخش نكنند، اما آنها در جواب گفته‌اند كه «ما اين كارها را از طريق شما تهيه نكرده‌ايم و چون از بازار خريده‌ايم لذا به پخش‌شان ادامه خواهيم داد». بله شايد اين كليپ‌ها از ده‌ها كانال ديگر نيز پخش شود، اما همه بدانند كه چنين اتفاقي با رضايت من نخواهد افتاد و نسبت به آن سخت معترضم.
    
    
    منبع: هفته‌نامه تلاش
    

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط رزا  | 


مدتي است كم‌كار شده‌ام


    
    
    
    در 12 آذرماه در آبادان به دنيا آمد، اما پس از اين‌كه به تهران آمد، به دنياي بازيگري روي آورد و هم‌اكنون ساكن تهران و شهرك اكباتان است، جواني كه اواخر 73 با بازي در مجموعه ساعت خوش، يك شبه راه صد ساله پيمود، در سال‌هاي
اخير كمتر از او نقشي ديديم، اما يكبار ديگر مهران مديري به سراغ او رفت و او را به باغ ‌مظفر دعوت كرد، صحبت از نصرا... رادش است، آخرين گفته‌هاي او را بخوانيد بازيگري كه هنوز نقش زيباي او در«روزگار جواني» در ذهن‌ها نقش بسته است.
    
    
    • اين لهجه يك پيرمرد بود كه چون نوكر خان‌مظفر است كمي بدون داشتن اعتماد به نفس صحبت مي‌كند. «حيف نان» لهجه‌اي كودكانه دارد كه البته با كمك گرفتن از تجربه آقاي مديري اين لهجه تندتر و يا كندتر مي‌شد.
    
    • فكر مي‌كنم، حيف نان خوب كار شد و درخدمت داستان شيرين كار مي‌كرد و با مردم انس گرفته است.
    
    • شروع كار هنري‌ام با همكاري مهران مديري رقم خورد. بعد از پرواز 57 و ساعت خوش سومين همكاري‌ام با ايشان است.
    
    • بله همانطور كه گفتيد شروع كار من در تلويزيون با آقاي مديري بوده، ساعت خوش تجربه‌اي جالب بود.
    
    • تاكنون كه با مردم عادي و همچنين مخاطبين مجموعه‌هاي طنز برخورد داشته‌ام، متوجه شدم كه «حيف نان» جاي خودش را در بين مردم باز كرده است.
    
    • تكه كلام كه نمي‌شود گفت ولي «حيف نان» هميشه مواظب اطرافيانش است و چيزهايي را بر مي‌دارد كه IQ اطرافيان را تخمين بزند.
    • به خاطر بعضي از دلايل شخصي كه مربوط به خودم است مدتي است كم‌كار شده‌ام و مشغول كارهايي غير از كارهاي به اصطلاح هنري هستم. تا حدودي از اين طريق كسب درآمد مي‌كنم.
    
    • من يك دوره دو ساله را در اين زمينه مي‌گذرانم. از سال 68 تا 70 در فرهنگسراي نياوران تئاتر كار كردم، فوق ديپلم تئاتر را هم گرفتم كه آقاي مديري من را انتخاب كردند و شروع به همكاري كرديم.


    
    • بازيگري همانند بازي بچه‌هاست، سرگرمي زيبا و شيرين.
    
    • مردم به هر حال مرا با طنز ديده‌اند با طنز همراه بودم، اما اگر پيشنهاد بازي در فيلم‌ها و يا مجموعه‌هاي جدي را هم داشته باشم مي‌پذيرم و مطمئن هستم كه از عهده‌اش برخواهم آمد.
    
    • رسم بازيگري همين است، اما خب به هر حال تاكنون طنز كار كردم و به قول شما اكثريت مرا با نام طنز مي‌شناسند.
    • همه مردم كره زمين را دوست دارم محبتي را كه مردم به من هديه مي‌كنند دوست‌داشتني‌ترين مورد زندگي‌ام تاكنون بوده.
    
    • برخورد مردم عالي است، مردم هنرمندان را دوست دارند، البته اگر بشود نام هنرمند را روي خود بگذاريم.
    
    • سكانس آغازين قصه سكانسي بود كه حيف نان همراه كامران وارد خانه مي‌شوند و حيف نان لباس تن كامران مي‌كند و آماده‌اش مي‌كند.اين سكانس بيشتر به دلم ‌نشست.
    
    • مي‌گويد: خبرنگاري شغل پردردسري است، واقعا كار كردن در اين رشته را دوست داريد؟
    
    • درست مي‌گوييد، تحركم كم شده، كم‌كار شدم اما سعي مي‌كنم درستش كنم، ان‌شاءا... تا چند وقت ديگر همان نصرا... رادش پركار خواهم شد.
    
    • رادش بي‌‌ريا «حيف نان» را دوست داشت، بازيگري حس جالب و شيريني به او مي‌داد شايد كم كاري‌اش باعث شده بود كسل باشد.
    
    خاطره علي نسب



نجف زاده: سوال شما عجيب و غريبه


    
    
    
    بي‌شك در بيشتر بخش‌هاي خبري رسانه ملي چهره و صداي آشنا و صميمي يك خبرنگار كه با درايت و تلاش خود مي‌كوشد تا مخاطبان و مردم را از اخبار حاشيه‌اي سياست، اجتماع، ورزش و... آگاه سازد، معرف حضورتان هست. بله، منظورمان همان خبرنگار ريزنقش جنجالي و خبرساز واحد مركزي خبر است كه بيشتر او را با بخش خبري 20/30 مي‌شناسيم. او با تهيه گزارش‌هاي مستند و سوژه‌هاي خبري مورد نياز جامعه در كار خود به شهرت رسيده و ما نيز بد نديديم در اين مقطع از زمان به سراغ او برويم و دقايقي چند، با وي همكلام شويم. مطالب جالبي از زبان كامران نجف‌زاده بيان شد كه خواندنش خالي از لطف نيست.
    
     بيوگرافي كامران نجف‌زاده از زبان خودش:

    نجف‌زاده: كامران نجف‌زاده هستم 27، 28 ساله متولد تهران و محله ستارخان و فرزند اول يك خانواده پنج نفري، متاهل هستم و مدرك مهندسي كشاورزي دارم. ضمن اين‌كه از سال 75 وارد مطبوعات شدم و در روزنامه‌هاي مختلف قلم مي‌زدم. سال 79، 80 در كيهان ورزشي بودم از آن جايي كه آقاي مدني مدير مسئول وقت اين روزنامه (كه الان هم هستند) به بنده خيلي لطف داشتند به مدت يك سال در آنجا سردبير بودم. قبل از آنكه در كيهان ورزشي سردبير شوم سردبير نشريه‌اي به نام آرمان بودم كه البته در سن 17، 18 سالگي‌ام بود.
     بعد از آن فعاليت خود را در يك نشريه دانش‌آموزي (كه بعدا تبديل به يك نشريه دانشجويي شد) مجددا به عنوان سردبير ادامه دادم. بعد از آن در چند روزنامه ديگر نيز قلم مي‌زدم. در آن زمان دو كتاب نوشتم و در نهايت وارد تلويزيون شدم.
    
     چطور شد كه وارد تلويزيون شدي؟
    نجف‌زاده: به صورت خيلي اتفاقي. با ارتباطاتي كه در روزنامه‌ها وجود داشت از طريق يكي از دوستانم به بنده پيشنهاد شد كه كار خود را در تلويزيون ادامه دهم. من هم پذيرفتم و تا به الان در خدمت شما هستم. در حال حاضر و تا اين لحظه قريب به هزار دقيقه تصوير زدم (يعني گزارش گرفتم) ديگه اتفاق خاصي رخ نداده است.
    
     به عنوان يك خبرنگار خبرساز تعريف شما از واژه <خبر> چيست؟
    نجف‌زاده: به نظر من <خبر> يك واقعه عيني است كه البته فقط به چشم يك خبرنگار نمي‌آيد.
    
     و خبرنگار...؟
    نجف‌زاده: و خبرنگار هم كسي است كه خبر را به صورت تصويري و يا به صورت مكتوب تحرير مي‌كند. البته در يك زمان مشخص و از يك مكان مشخص و با رعايت چارچوب‌ها و اصول حرفه‌اي خبر.
    
     كامران نجف‌زاده موفقيت خود را در چه چيز مي‌بيند؟
    نجف‌زاده: من يك خوشبختي بزرگي كه آوردم (واقعا از خداوند متعال سپاسگزارم و بعد، از خانواده و...) اينست كه هر كاري را كه انجام مي‌دهم با لطف به من نگاه مي‌شود و نيز محبت مردم كه هميشه و هر جا با من همراه است. اين قضيه هرازگاهي براي من آن‌قدر عجيب مي‌شود با اين حال كه از صبح تا پاسي از شب سركار هستم ولي مي‌بينم بعد از گزارشي كه بخش شد، اگر محبت مردم خوبمان نبود، اصلا اين گزارش چيزي براي گفتن نداشت و كارم بي‌ارزش مي‌شد. جالب‌تر از آن، هنگامي است كه پيام‌هاي مردمي را مي‌شنويم و بعد از آن است كه مي‌فهميم كار ما به چه ظرافتي و چه نگاه ذره‌بينانه‌اي از سوي مردم دنبال مي‌شود و اين امر، وظيفه ما را نسبت به آنها سخت‌تر مي‌كند.
    
     از اول عاشق كارت بودي يا نه، به مرور زمان به حرفه خبرنگاري علاقه‌مند شدي؟
    نجف‌زاده: از اول علاقه‌مند بودم. از سنين كودكي براي مجله كيهان بچه‌ها مطلب مي‌نوشتم. كار خبرنگاري را هم خيلي دوست داشتم. ولي الان كار خبرنگاري را آن‌قدر دوست ندارم كه بخواهم تا بيست سال ديگر هم ادامه دهم. دوست دارم عرصه‌هاي جديدي فراهم شود تا در كار تصويري و كار نوشتن بتوانم كارگرداني كنم، مستند بسازم و... اين حرفه، حرفه‌اي است كه تجربه مي‌خواهد به اضافه يك نيروي جوان و پرتحرك كه كشش اين همه استرس و دغدغه فكري را داشته باشد.
     سعي مي‌كنم كه به سن و وقت مقتضي از اين حرفه جدا شوم، اما نه از كار تلويزيون و سينما، دوست دارم روند حرفه‌اي خود را در مقاطع بالاتر مثل كارگرداني، مستندسازي، نويسندگي و... طي كنم. خدا بزرگ است...
    
     اگر يك شهروند معمولي شخصا بخواهد از كامران نجف‌زاده انتقاد و يا پيشنهادي كند و رودررو با او همكلام شود، آدرس خودت رو به چه صورت به او مي‌‌دهي؟
    نجف‌زاده: اولا اين‌كه ما مخلص همه شهروندان گرامي‌مون هستيم. ثانيا خيلي راحت؛ سازمان صدا و سيما، واحد مركزي خبر، ميز مستند، كامران نجف‌زاده در خدمتگزاري آماده آماده است.
    
     چرا اخبار حاشيه و چرا جنجالي؟
    نجف‌زاده: من خودم وقتي روزنامه مي‌خوانم و يا حتي تلويزيون نگاه مي‌كنم، وقتي مي‌بينم كه مجري، يك خبر را به اندازه نيم ساعت معطل مي‌كند (البته جزييات كامل خبر) تا به بيننده انتقال دهد، ترجيح مي‌دهم كانال را عوض كنم و به چكيده پنج خطي همان خبر و نكات حاشيه‌اي آن در شبكه و يا روزنامه‌اي ديگر كه جذاب‌تر مي‌باشد توجه كنم. نگاه خودم هم به اين قضيه به اين صورت است و فكر مي‌كنم اكثر مخاطبان نيز به اين موضوع اشراف كامل دارند و هرگاه، چه مي‌نويسم و چه تصوير مي‌گيرم سعي مي‌كنم به نكات حاشيه‌اي آن سوژه خبري دقت بيشتري داشته باشم. چرا كه به نظرم جذابيت كار بيشتر مي‌شود.
    الان در همه جاي دنيا اين طور است كه حواشي يك خبر نسبت به اصل خبر ارجحيت بيشتري دارد. يعني از حاشيه، گريزي مي‌زنند و مي‌پردازند به اصل خبر. به نظر من براي مخاطب‌شناسي در جامعه بايد هر چيزي را كه مي‌بينيم و مي‌شنويم، اگر به صلاح است به همان صورت به تصوير در بياوريم و شفاف‌سازي كنيم. اين امر باعث مي‌شود از يكسري
چارچوب‌هاي خشكي كه گرفتارش شده‌ايم رهايي پيدا كنيم. خوشبختانه اين موضوع به نظر من در عرصه خبر رسانه ما اتفاق افتاده است.
    
     از نظر شخصيتي حاشيه‌اي هستي و يا نه مجبوري كه به خاطر حرفه‌ات در اين ژانر باشي؟
    نجف‌زاده:اتفاقا اصلا آدمي نيستم كه در زندگي‌ام اهل حاشيه باشم. برعكس خيلي آرام هستم و ريلكس. ولي در كارم نه، چون كار حرفه‌اي‌ام با زندگي شخصي‌ام كلا متفاوت است. در كارهاي شخصي خودم گاهي اوقات اينقدر بي‌توجهم كه اطرافيان از من گلايه مي‌كنند، ولي در كار حرفه‌اي خود اصل قضيه را بر روي حاشيه برنامه‌ريزي مي‌كنم.
    
     نگاه مردم و اطرافيان را نسبت به كار خودت چگونه مي‌بيني؟
    نجف‌زاده: اين بنده حقير را اينقدر مورد لطف و محبت خود قرار داده‌اند و مي‌دهند كه همواره من را شرمنده خود مي‌كنند. ولي اطرافيان به عنوان مثال اگر از ديوار مردم هم بالا بروم مي‌گويند ا... فلاني چقدر خوب از ديوار بالا مي‌ره( !!!با خنده.) ولي باز هم مي‌گويم مردم هميشه لطف داشته‌اند. اگر انتقادي هم كرده‌اند، خيلي كم بوده و يا اگر انتقادي جدي مطرح شده، آن‌قدر با محبت مطرح شده كه زبانمان در مقابل اين عزيزان بند آمده.
    
     يك سري از افراد هستند كه با داشتن برنامه‌هاي متفاوت و روتين بودن چهره‌شان در تلويزيون به چشم نمي‌آيند (يعني ديده نمي‌‌شوند) ولي بلعكس كساني هستند كه به سبب موقعيتكاري و خاص بودن هنر و ژانر خود در اين عرصه اگر ديده هم نشوند محبوبيتي دو چندان نزد مخاطبان خود دارند، چرا؟
    نجف‌زاده: بله، دقيقا اين موضوع را قبول دارم. اين قضيه در بين مردم وجود دارد.
     مثلا گاهي اوقات يكسري اخبار (حالا چه از طريق تلويزيون و چه از طريق روزنامه) هست كه آنها مي‌خوانند و مي‌شنوند و... ولي انگار كه اصلا نمي‌شنوند و نمي‌بينند! يعني تعدادي از كارها، چهره‌ها و صداهايي هست كه مخاطب از صبح تا شب مي‌بيند و مي‌شنود. ولي مثل اين‌كه اصلا آنها را نديده و صدايشان را نشنيده و در ذهن خود هيچ پيش‌زمينه‌اي از تصوير و يا طرف مورد نظر خود ندارند. به نظر من آنهايي كه در برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني، سينمايي و... حضور فعال دارند مهم نيست، يعني كميت براي مردم و مخاطب اهميت ندارد، بلكه تنها چيزي كه ارزشمند است كيفيت بالاي كار است كه به عنوان مثال در يكي دو ثانيه حق مطلب از طرف مجري، گوينده و يا بازيگر ادا شود.
    
     در كوچه و خيابان تا حالا شده كه انتقاد تند، جدي و دردسرسازي از شما شده باشد؟ در مقابل اين انتقادات به چه صورت پاسخگو هستي؟
    نجف‌زاده: بله، خيلي اتفاق افتاده. ولي بيشتر درد دل بوده نه انتقاد. من اتفاقا يك وبلاگي درست كرده‌ام كه از من فقط انتقاد كنند (www.najafzadeh.ir) كه اتفاقا خيلي مخاطب خوبي هم داشته و مخاطبان فكر مي‌كنند اينجا محلي است كه مي‌توانند تمام درد دل‌ها، نقطه‌نظرات و انتقادات خود را به گوش مسئولان برسانند.
    
     نظرت راجع به سانسور خبري رسانه ملي چيست؟ اصلا چنين چيزي هست يا نه؟
    نجف‌زاده: با فضاي جديدي كه در اخبار 20/30 داشتيم سعي كرديم تمامي اخبار را پوشش دهيم. مثلا در همين جايي كه نشستيم اگر خداي نكرده ساختمان روبه‌رو به يكباره منفجر شود و به هوا برود براي من و تو فراموش‌نشدني‌ترين حادثه عمرمان تلقي خواهد شد. ولي اين موضوع و حادثه از نگاه پليس به صورت كلي و براي 60، 70 ميليون نفر آدم است و آنها مجبورند از بين 30، 40 مورد مشابه حادثه در سطح شهر يا كشور مهم‌ترين آن را پوشش خبري دهند و مثلا اين جور اخبار مختص شبكه تهران است.
    در فضاي سياسي كشور هم به نظر من هر جناحي، هر حزبي و هر گروهي به راحتي حرف‌هايشان را مي‌زنند و كسي براي آنها محدوديت خبري ايجاد نمي‌كند و اين موضوع نشان مي‌دهد كه نسبت به سال‌هاي پيش فضاي خبري و پوشش آن در رسانه ملي ما خيلي بازتر شده و با نظرسنجي كه از مردم و مخاطبان شده است آنها هم به اين مورد اذعان دارند كه فضا و محدوده رسانه‌اي و خبررساني پيشرفت قابل ملاحظه‌اي نسبت به گذشته داشته و من خودم هم بر اين قضيه تاكيد دارم و فوق‌العاده حمايت مي‌كنم. احساس شخصي‌ام اين است كه در حال حاضر رسانه‌ها چند صدايي شده است. يعني خواستيم و به اين مرحله رسيديم.
    
     در ابتدا اشاره كرديد كه در مطبوعات ورزشي بوديد. چرا خبرنگار اين شاخه نشدي؟ چرا به سمت و سوي سياسي‌گري و اخباراجتماعي رفتي؟
    نجف‌زاده: خودم هم دوست داشتم كه خبرنگار ورزشي شوم ولي اكثر اوقات مطالب سياسي مي‌نوشتم و در كنار آن، هم اجتماعي مي‌نوشتم، هم ورزشي و هم... در پاره‌اي از اوقات به من مي‌گفتند كه چرا تخصصي و در يك شاخه كار نمي‌كني، اعتراف مي‌كنم كه در رابطه با هيچ‌كدامشان عميق نبودم و تخصصي نمي‌نوشتم. ولي در هر شاخه‌اي و صد البته با مطالعاتي كه داشتم يك اطلاعات مختصري به دست مي‌آوردم و نسبت به دانسته‌‌هايم دست به قلم مي‌شدم. اتفاقا در فكرم هست كه در آينده و در بخش ورزشي نيز فعاليت كنم و چند گزارش ورزشي نيز در بخش‌هاي مختلف خبري تهيه كردم كه پخش شد. ولي كلا گرايش‌هاي اجتماعي من خيلي بيشتر است و اين شاخه را خيلي دوست دارم.
    
     آيا شده بعد از بيان مشكلات مردم در قالب يك گزارش، بازتاب مثبتي از سوي مسئولان ديده شود و يا بالعكس؟
    نجف‌زاده: خيلي از اين موارد بوده كه مردم بعد از آن زنگ زدند و تشكر كردند. به عنوان مثال يك موردي پيش آمده بود كه در آن نشست اضطراري رسيدگي به آلودگي هواي تهران بررسي مي‌شد.
     تمامي افراد دعوت شده از كارشناسان فني و متخصص بودند در جلسه يكي از آنها بنده خدا از خستگي خوابش گرفته بود! ديگري با موبايل SMS مي‌فرستاد! من هم به تصويربردار گفتم كه تمامي اين لحظات را شكار كند كه اتفاقا در همان شب اين گزارش پخش شد و من گفتم <در يك جلسه به اين مهمي همه چيز اتفاق افتاد الا بررسي و راه حل براي برطرف كردن آلودگي هوا> اين گزارش به نظر خودم جالب از كار درآمد و نظرات بعد از گزارش مردم هم بيانگر اين مهم بود.
    
     پايه و اساس بخش خبري 20/30 از كجا نهاده شد، به نظر خودتان تا به حال موفق بوده‌ايد؟
    نجف‌زاده: اين بخش خبري بر مبناي تفكر چند نفر و در راس آن يك نفر (كه شايد راضي نباشد نامش را در اينجا مطرح كنم) از اعضاي پخش اخبار واحد مركزي خبر پايه‌گذاري شد كه اكنون در اين واحد مسئوليت دارند. بعد از او هم در حال حاضر سردبيري اين بخش برعهده آقاي وثوقي است كه خيلي خوب و به جديت كارشان را ادامه مي‌دهند. اين بخش بر پايه نيازهاي روز خبري جامعه نهادينه گشت و اين چنين بود كه با توجه به آن نيازها اين بخش خبري راه‌اندازي شد.

    
     به عنوان يك بيننده تلويزيون چه انتقادي مي‌تواني از بخش خبري 20/30 داشته باشي؟
    نجف‌زاده: به نظر من مي‌شود گفت كه اين بخش 20/30 همان 20/30 است با اين تفاوت كه بخش‌هاي خبري ديگر بسيار نزديك به اين بخش شده‌اند و مرزهاي انتقاد را به راحتي و يكي‌يكي پشت سر گذاشته‌اند.
    20/30 قرار است كه در آينده گام‌هاي بلندتري هم بردارد و بهتر از آني كه هست، بشود. اگر به من انتقاد شود و بگويند كه ديگر 20/30، آن 20/30 گذشته نيست در پاسخ آنها خواهم گفت كه شما با 20/30 سازگار شده‌ايد چون در چند بخش خبري مختلف مشابه همان را مي‌بينيد و مي‌شنويد.
    
     رقابت را در اين بخش چگونه متصور مي‌شويد، سالم يا ناسالم؟
    نجف‌زاده: محيطي كه ما در آن كار مي‌كنيم محيطي است بسيار سالم. رقابت‌ و حسادت‌ در تمامي آدم‌ها وجود دارد و اين امر كتمان‌ناپذير است. بر و بچه‌هاي واحد مركزي خبر از سالم‌ترين و خالص‌ترين اعضاي رسانه هستند (البته بلا نسبت ديگران نباشد) همه آنها عاشق كارشان هستند و عاشقانه كار مي‌كنند.
    
     تا حالا شده كه بعد از گرفتن و پخش گزارش كسي بيايد و تلنگري بزند و تو را از كارت پشيمان بكند؟ آيا تحت تاثير قرار مي‌گيري و يا به كارت ادامه مي‌دهي؟
    نجف‌زاده: ببينيد اصولا حساسيت كار در تلويزيون به اين ترتيب است كه بعد از گرفتن گزارش و پخش آن خود به خود حداقل 20-30 ميليون نفر آن را مي‌بينند و 30-40 ميليون نظر، انتقاد، پيشنهاد و نگاه مختلف دارند و اگر قرار باشد كه تمامي آنها را راضي نگه ‌داري، اصلا چنين چيزي امكان‌پذير نيست ولي من سعي مي‌كنم حداقل درصد بالايي از آنها را نسبت به كار خود راضي نگه دارم، من از خود آنها هستم.
    
     تشويق چطور؟ تا به حال كسي يا فرد مسئولي از كارهايي كه انجام دادي تشكر و قدرداني كرده؟
    نجف‌زاده: تشويق بله. ولي تشويقي كه منظور شما مثلا دادن تسهيلات و امكاناتي بوده باشد، خير. ولي همان قدر كه مسئول عالي‌رتبه‌اي براي كارم از من قدرداني مي‌كند برايم ارزش دارد تا كارهاي بعدي را با جديت و تلاش بيشتري تهيه كنم. اكثر مديران رابطه‌شان با من خيلي خوب است و اين موضوع باعث نشده كه مردم ارتباطشان را با من قطع كنند. همواره سعي مي‌كنم بين مردم و مسئولان باشم يعني همان حد وسط.
    
     تا به حال اتفاق افتاده كه طي اين سال‌هاي فعاليت آرزو داشته باشي با كسي كه از دوران كودكي دوستش داشتي گفتگو كني و يا از نزديك او را ببيني؟
    نجف‌زاده: در دوران كودكي عابدزاده را خيلي دوست داشتم به همين دليل به مرور زمان وقتي كه در روزنامه كيهان ورزشي بودم، اين آرزويم به وقوع پيوست و رفتم و از نزديك با او مصاحبه كردم دقيقا همان دوران بعد از عمل جراحي ايشان بود و براي من خيلي جالب بود كه در كنارش نشستم و با وي گفتگو كردم و هنوز هم كه هنوز است به ياد آوردن آن دوران برايم جالب است.
     ولي الان اينقدر عادي شده كه انگار نه انگار! اما يكسري از افراد خاص در جامعه‌مان هستند كه دوست دارم آنها را از نزديك ببينم و آنها آن‌قدر بزرگوارند كه شايد تمايل نداشته باشند نامي از آنها در اينجا ذكر كنم. بگذاريد بماند. لطفا.
    
     به عنوان يك مخاطب تلويزيوني و آن هم علاقه‌مند به اخبار بخش‌هاي مختلف سيما، كدام يك از اين بخش‌ها را مي‌پسندي؟
    نجف‌زاده: بخش خبري 14 و 21 پرمخاطب‌تر است. ولي براي توده مردم اخبار 20/30 و 22 جذاب‌تر است. (البته به نظر من.)
    
     در ايام حساس انتخابات جهت اطلاع‌رساني دقيق به مردم چه كارهايي انجام داديد؟
    نجف‌زاده: ما سعي مي‌كرديم تمام نگاه‌ها را منعكس كنيم و فكر مي‌كنم كه تا حد زيادي هم در اين زمينه موفق بوديم و نشانه آن هم اين بود كه اكثرا از ما تشكر كردند و البته انتقاد. مي‌شود عنوان كرد كه يك نفر به شما مي‌گويد پرسپوليسي هستي و ديگري شما را استقلالي خطاب مي‌كند، شما نه استقلالي هستي و نه پرسپوليسي و اين همان چيزي بود كه از رسانه ملي ما انتظار مي‌رفت يعني بي‌طرف.
    
     از حواشي انتخابات اخير مطلب قابل گفتني هم هست كه بيانش خالي از لطف نباشد؟
    نجف‌زاده: به نظر من شركت هفتاد درصدي مردم در اين انتخابات بهترين خبر و بهترين حاشيه بود. در هيچ كجاي دنيا اين طوري نيست كه مثلا براي اين چنين انتخاباتي هفتاد درصد مردم بيايند و راي بدهند.
     در آمريكا با 25 درصد رييس‌جمهور مي‌آورند و مي‌برند! تازه آن هم با هزار تقلب و هزار دوز و كلك، در لندن و در انتخابات شوراي شهرشان يك چيزي حدود 10 تا 15 درصد از مردمشان در انتخابات حضور داشتند. در آلمان كه يكي از دوستان همكار خبرنگار من برايم تعريف مي‌كرد، مي‌گفت كه در آنجا راي‌ها را به صورت اينترنتي مي‌فرستند و از مردم با هزار خواهش و تمنا درخواست مي‌كنند كه در انتخابات شركت كنند. حالا با اين تفاسير ببينيد براي مردم چقدر سرنوشت خود و كشورشان مهم است كه در چنين انتخابات دموكراتيكي شركت مي‌كنند و راي خود را در صندوق مي‌اندازند. به نظر من اين اتفاق خيلي خاطره خوشي است كه ما و كشورمان از لحاظ رشد و شعور سياسي به يك شكوفايي بسيار ارزشمند رسيده‌ايم.
    
     در اين دوره انتخابات مي‌تواني بگويي كه به چه كساني راي دادي؟ يا حق گفتن آن محفوظ است؟
    نجف‌زاده: اگر اجازه بدهيد به اين سوالتان پاسخ ندهم.
    
     چرا آقاي لاريجاني راي كم آورد و از آخر سوم شد؟

    نجف‌زاده: اين سوال عليرغم برخي از سوالات شما كمي عجيب و غريب به نظر مي‌‌رسد! اين، چرا و چگونه‌اي قضيه را اگر قرار بود همه بدانند كه همه كانديدا‌هايشان را انتخاب مي‌‌كردند. موضوع نگاه مردم بوده و نگاه مردم را بايد طبق يك نظرسنجي دقيق آناليز كرد. من هم در حد آن نيستم كه بخواهم در اين مورد كارشناسي كنم.
    
     بسيار خب، هر طور كه راحتي.
    نجف‌زاده: ممنون.
    
     رييس سازمان صدا و سيما را چطور فردي مي‌بيني؟
    نجف‌زاده: روشنفكر و به روز كه با ورودش به سازمان، رسانه متحول شد. مثلا همين بخش خبري 20/30 بعد از آمدن آقاي ضرغامي به راه افتاد و همين امر براي تفسير خبري ايشان به نظرم كافي باشد. جناب ضرغامي اكثر كارهاي ما را مي‌بينند، بحث مي‌كنند، نقد و پيشنهاد خود را ارائه مي‌كنند و اين ريزبيني ايشان قابل تقدير است.
    
     تا به حال از آقاي ضرغامي گزارشي گرفتي؟
    نجف‌زاده: نه تا به الان كه اين اتفاق نيفتاده ولي شايد در آينده...
    
     از برنامه عبور شيشه‌اي بگو. چي شد كه رفتي به اين برنامه؟
    نجف‌زاده: رضا رشيدپور به من خيلي لطف داشت و از من دعوت كرد كه به برنامه‌شان بروم. در آن روز اتفاقا من خيلي خسته بودم و ذهنم اصلا جواب نمي‌داد كه در مقابل سوالات پاسخگو باشم.
     با شكم گرسنه و سراسر خستگي و كوفتگي (از شش صبح سركار بودم تا 9/5 شب) در برنامه حاضر شدم و رضا رشيدپور عزيز بنده خدا خيلي كمكم كرد. من از همين جا به رضاي عزيز و عوامل سازنده اين برنامه خوب و ديدني تبريك مي‌گويم. او نشان داد كه فقط مجري برنامه صبح بخير ايران و چهار تا برنامه ديگر نيست و مي‌تواند توانايي‌هاي خود را در چنين كارهاي حرفه‌اي و تخصصي به كار گيرد.
    
     درخصوص عروج ملكوتي دوستان خبرنگار در سانحه هوايي دلخراش سال گذشته چه صحبتي داري؟
    نجف‌زاده: فقط مي‌توانم بگويم كه تلخ‌ترين خاطره زندگي‌مان بود و متاسفانه بايد با اين جور قضايا كنار بياييم.
    
     در مورد مخاطره‌آميز بودن حرفه خبرنگاري چه نظري داري؟ آيا به اين گفته معتقد هستي؟
    نجف‌زاده: به نظر من خبرنگار واقعا اگر خبرنگار باشد نبايد با يك سيستم الكي بنشيند گوشه‌اي و خبر براي او بيايد. خبرنگار بايد خبرساز باشد و اين كار خبرسازي بسيار پرمخاطره، هيجان‌انگيز و پردردسر است ولي آن جذابيت به همه آنها مي‌چربد. مثلا من كه به صورت ماموريتي به كشور عراق رفته بودم بارها و بارها وقتي مي‌خواستم از محل استقرار خود براي تهيه گزارش بيرون بروم <و ان يكاد> مي‌خواندم و دعا مي‌كردم كه زنده به خانه برگردم.
     به عنوان مثال در يك صحنه كه بودم و گزارش خود را شروع مي‌كردم يكي از تك تيراندازها لامپ بالاي سر مرا زد و مجبور شدم براي اتمام گزارش خود كارم را ادامه دهم. آنها قصد كرده بودند كه ما را بكشند و ما واقعا جان سالم به در برديم. طي دو ماهي كه آنجا بوديم واقعا سختي كشيديم. در كل بايد بگويم يك خبرنگار اگر در دل خبر (يعني جنجال و دردسر) نباشد خبرنگار نيست.
    
     رسانه ملي ما و در بطن آن بخش خبري از ساير رسانه‌هاي جهان چقدر عقب است؟ آيا چنين موضوعي وجود دارد؟
    نجف‌زاده: نه اصلا اين طور نيست. ما در واحد مركزي خبر مانتيورينگ داريم كه در هر لحظه هر اتفاق و خبر مهمي كه در سطح جهان اتفاق مي‌افتد را مخابره مي‌كند و بايد بگويم كه بخش خبري ما بسيار پيشرفته است و چيزي از ساير رسانه‌هاي جهان كم ندارد.
    
     تا حالا شده كه در حين اجرا تپق بزني و يا...؟
    نجف‌زاده: بله، مثلا همين 2، 3 شب پيش در هنگام خواندن يك خبر ناگهان پدال زير پايم (اتوكيو) از جايش پريد و من تا خودم را جمع و جور كنم يك خبر را از روي كاغذ به جاي خبري ديگر خواندم و از آنجايي كه برنامه به صورت زنده روي آنتن است ديگر نمي‌تواني جبران مافات كني. شب آن‌قدر ناراحت بودم كه وقتي به منزل رسيدم فشارم روي نه بود!
    
     تا حالا به خاطر تپق خبري، جريمه هم شدي؟
    نجف‌زاده: نه خدا را شكر.
    
     ميانه‌ات با ورزش چطوره؟ آبي يا قرمز يا تيم ملي؟
    نجف‌زاده: من پرسپوليسي هستم.
    
     فوتبال ايران رو چطور مي‌بيني؟
    نجف‌زاده: به نظر من فوتبال ما يك روند رو به رشد خوبي را طي مي‌كند. مثلا زماني كه كريم باقري در تيم آرمينيا بيله‌فلد آلمان بازي مي‌كرد همه كلي لذت مي‌برديم ولي الان نه، امكان دارد يك بازيكن از دسته دوم فوتبال كشورمان برود و در بوندس ليگا بازي كند.
     اين نشانه پيشرفت فوتبال ماست. گرچه برخي بازيكنان ما با رفتن به آن كشورها دچار حاشيه مي‌شوند و نمي‌توانند از عهده تمرينات بربيايند و بعد از مدتي به ليگ كشور خومان و يا كشورهاي همجوار باز مي‌گردند. در كل من نبايد نظري در خصوص فوتبال ايران بدهم چون كارشناس نيستم ولي به عنوان يك ايراني آرزوي موفقيت تيم‌هاي ورزشي ايران و بالاخص فوتبال آن را در جوامع بين‌المللي دارم.
    
     در خصوص حرفه خودت از كسي هم الگوبرداري مي‌كني؟
    نجف‌زاده: نه اصلا. ولي از تجربه‌هاي قديمي‌ها استفاده مي‌‌كنم يكسري از قديمي‌ها در واحد مركزي خبر هستند كه كارشان خيلي خوب، حرفه‌اي، ناب و در عين حال جذاب است. آنها نابغه خبر هستند. دوست دارم كه اين‌ها هيچ وقت بازنشسته نشوند.
    ‌

     چقدر حقوق مي‌گيري؟
    نجف‌زاده: مثل يك كارمند. البته باز هم بستگي دارد به اين‌كه به غير از اين كار، فعاليت ديگري هم داشته باشي يا نه.
     شغل دوم هم داري؟
    نجف‌زاده: نه فقط خبرنگارم.
    
     بهترين و بدترين خبري را كه تا به حال خواندي به ياد داري؟
    نجف‌زاده: بدترين خبر سقوط 130C بود كه برايم خيلي زجرآور بود و بهترين خبر هم صعود تيم ملي فوتبال به جام‌جهاني 2006 آلمان بود.
    
     كامران نجف‌زاده در دوران حرفه‌اي‌اش در آخر به كجا مي‌رسد؟
    نجف‌زاده: دوست دارم فيلمي بسازم كه به جاي يكي دو ميليون مخاطب از تاثيرگذاري ميلياردي برخوردار شود.
    
     عملكرد دولت نهم را چطور مي‌بيني؟
    نجف‌زاده: هنوز زود است كه قضاوت كنيم. ولي چيزي كه مهم است دارند كار مي‌كنند. گرچه رقابت خيلي نزديك است ولي بايد به آينده اميدوار بود.
    
     چرا مديران سازمان در اتاق شيشه‌اي، صندلي‌ داغ، گفتگوي ويژه خبري و نگاه يك كه برنامه‌هاي پرسشگرانه و چالشي هستند، شركت نمي‌‌كنند؟
    نجف‌زاده: مديران همه شركت مي‌‌كنند، ما در اتاق شيشه‌اي به دنبال سياسيون هستيم و فعلا اين روند را ادامه مي‌‌دهيم.
    
     آيا برنامه‌سازان سازمان مشكل مالي دارند، اگر بله چرا كمبود‌هاي مالي خود را مطرح نمي‌‌كنند؟
    نجف‌زاده: من تا به حال در برنامه‌سازي توليد نداشته‌ام. درجريان هم نيستم كه آنها كمبود مالي دارند يا خير چون در اين زمينه كار نكرده‌ام.
    
     در طول شش ماه گذشته چند خبر از حاشيه‌هاي 20/30 درباره خود سازمان بود؟ آيا سازمان حاشيه‌ ندارد يا خبرهاي حاشيه‌اي آن نبايد مطرح شود؟
    نجف‌زاده: بارها اتفاق افتاده كه به حاشيه‌هاي سازمان بپردازيم و خبرسازي كنيم منتهي در اين خصوص جاي كار بيشتري دارد، چشم.
    
     چرا گوينده‌‌هاي خبر هويت شبكه‌اي ندارند يعني گوينده شبكه يك به شبكه دو مي‌‌رود يا گوينده خبر سياسي، ورزشي هم مي‌‌خواند مثل خانم تركمندي كه گوينده 20:30 و گوينده خبر ورزشي شبكه سه هستند.
    نجف‌زاده: چرا اين كار را نكنند؟ گرچه تخصصي شدن، يكي از مباحث بحث بر‌انگيز در رسانه‌ است اما كريستين امانپور اگر يك حادثه جنگي اتفاق بيفتد مي‌‌رود اگر يك بحث ورزشي داغ هم در المپيك باشد مي‌‌رود و در آنجا هم خبرنگاري مي‌ كند هم گويندگي و هم گزارشگري. بهتر است اين سوال را بپرسيم كه تخصصي شدن به نفع رسانه است يا خير؟ به نظر من خانم تركمندي هم از موفق ترين گويندههاي خبر است.
    
     مي‌‌گويند خودتان را مي‌‌گيريد و كلاس مي‌‌گذاريد آيا درست است كه رييس دفتر و مدير برنامه داريد؟
    نجف‌زاده: من اين سوال را از خود شما مي‌‌پرسم وقتي مي‌‌خواستيد از من مصاحبه بگيريد با مدير برنامه و... طرف بوديد يا با خودم؟
    
     ولي بارها پشت انسرينگ شما پيغام گذاشتيم!!!
    نجف‌زاده: حتما گرفتار بودم وگرنه ما مخلص شما هستيم نه تو اون اندازه‌ها هستم و نه از اين كارها خوشم مي‌‌ياد. (با خنده)
    
     چرا دير به دير در وبلاگتان مطلب مي‌‌نويسيد؟
    نجف‌زاده: قرار شده كه زود به زود بنويسم - شما وقت كرديد يه سر به وبلاگ من بزنيد و يك ( Commentنظر - يادداشت) بفرستيد. همه آنها را با دقت مي‌‌خوانم و هيچ‌چيز باارزش‌تر از نگاه مردم نيست.
    من هميشه به اين فكر مي‌كنم كه شهرت هيچ ارزشي ندارد و اين محبوبيت است كه ماندگار مي‌‌ماند. از خدا مي‌‌خواهم كه همين دوست داشتن نصفه و نيمه مردم برايم بماند.
    
     در مجلس ششم نظر رييس‌ وقت سازمان اين بود كه تحصن نماينده‌هاي پارلمان اهميتي نداشت به همين خاطر ما آن‌را پوشش نداديم. آيا شما اين‌طور فكر مي‌‌كنيد كه رسانه وظيفه دارد در رويدادها تشخيص دهد كدام اهميت دارد و كدام براي پخش اهميت ندارد؟
    نجف‌زاده: جواب خاصي نداريم اما مهران مديري به آن موضوع به خوبي پرداخت!
    
     غير از واحد مركزي خبر خودمان كدام رسانه‌ خبري دنيا را قبول داريد؟
    نجف‌زاده: چهارچوب ها ؛ آرمان ها و اصول
     ما با غربي ها فرق دارد.
    
    
    مجيد بهره مند

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط رزا  |